بههمین دلیل میتوانیم بگوییم که بر سر دوراهی جنگ و صلح قرار داریم. یک سر این مسیر به درگیریهای نظامی میرسد و سر دیگرش به چانهزنیهای مذاکراتی. این دو مسیر نهتنها در فضای رسانههای ایرانی به چشم میخورد و عمده سوژههای روزهای اخیر را در بر میگیرد، بلکه در آمریکا هم با این چالش دوگانه روبهرو هستیم که روند کاخ سفید به کدام مقصد ختم خواهد شد. با در نظر گرفتن اینکه طیف قابل توجهی از آمریکاییها خبرهای سیاست خارجه را دنبال نمیکنند و بیشتر بر چالشهای داخلی تمرکز دارند ولی آنچه مشاهده میشود دو قطبی شهروندان آمریکایی در مورد جنگ با ایران است. روند ایران و آمریکا در طول ادوار اخیر به یکی از موضوعات پیچیده فضای عمومی بینالمللی تبدیل شده است و همین مورد خود نشان میدهد که در پایتختهای دو کشور هنوز راهی برای هموار کردن روابط دیپلماتیک پیدا نکردهاند. از سویی ایران معتقد است که به دلیل عدم رسیدگی به وعدههایی که آمریکا تقبل کرده است نمیتوان تنها به تضمین رئیسجمهوری آمریکا به توافق دیگری مانند برجام تن داد تا در آینده کسی نتواند یکجانبه از آن خارج شود.
با همه این حاشیهها هنوز چشماندازی برای دیپلماسی به چشم میخورد. در مورد اینکه در روزهای حساس کنونی که ایران و آمریکا در ماراتن مذاکراتی حضور دارند فضای داخلی آمریکا با چه واکنشهایی روبهرو شده است، با یکی از تحلیلگران بینالمللی مصاحبهای انجام دادهایم. ابوالفتح در این مورد شهروندان آمریکایی را در مورد جنگ با ایران به سه دسته تقسیم میکند.
کوفتن بر طبل جنگ؟
امیرعلی ابوالفتح، تحلیلگر مسائل آمریکا در مورد اینکه فضای داخلی ایالات متحده آمریکا در روزهایی که رئیسجمهور این کشور دائما بر طبل جنگ میکوبد، بهخبرنگار «آرمان ملی» میگوید: «در ارزیابی فضای مذاکرات میان ایران و ایالات متحده آمریکا پیرامون پرونده هستهای، تحلیلها نشان میدهد که رفتار و مواضع بازیگران اصلی، بهویژه دولت به رهبری دونالد ترامپ، از درجه بالایی از پیشبینی ناپذیری برخوردار است. این وضعیت موجب شده که امکان تغییر ناگهانی رویکردها از ادامه مذاکرات و رسیدن به توافقی جامع تا تشدید تنشهایی که میتواند طرفها را وارد درگیری نظامی کند، همواره بهعنوان سناریوهای محتمل مطرح میشود. بررسی فضای داخلی آمریکا حاکی از آن است که بخش قابلتوجهی از افکار عمومی، مسئله ایران و توافق هستهای را در اولویت اصلی خود قرار نمیدهد و تمرکز عمده جامعه بر مسائل داخلی همچون تورم، مهاجرت، هزینههای زندگی، بیمه و قیمت انرژی است و البته چالشهای جدیدی که دونالد ترامپ برای مهاجران بهوجود آورده است، بهغیر از اینکه این موضوع چالشهای اجتماعی بههمراه دارد بلکه میتواند وضعیت اقتصادی را هم با تغییراتی از نظر نیروی کار روبهرو کند. بههمین دلیل شهروندان را درگیر خود کرده است. با این حال، در سطح اجتماعی و سیاسی چند رویکرد متفاوت نسبت به جمهوری اسلامی وجود دارد که نخست باید به این مورد اشاره کنم؛ گروههایی که نسبت به وقوع جنگ جدید در خاورمیانه و تکرار تجربههای پرهزینهای مانند عراق و افغانستان نگرانند و بههمین دلیل با آنچه جنگ چه کوتاهمدت و چه بلندمدت خوانده میشود مخالفت میکنند. مورد دوم اینکه طیفهای قدرتمندی حضور دارند که خواستار برخورد سختگیرانهتر با ایران در حوزههای هستهای، منطقهای، نظامی و امنیتی هستند و برخی از آنها بر حمایت از متحدان آمریکا از جمله اسرائیل در منطقه تاکید دارند که میتوانیم لابی قدرتمند صهیونیستها را به هواداران ترامپ در این مورد اضافه کنیم. در این چارچوب، فرضیههایی مبنی بر احتمال استفاده از مذاکرات بهعنوان مقدمهای برای تشدید فشار یا حتی اقدام نظامی مطرح میشود. با این حال، ارزیابیهای کارشناسی تاکید میکند که نمیتوان با قطعیت وقوع جنگ را پیشبینی کرد؛ بلکه مجموعهای از سناریوها، از توافق تا تقابل، همزمان قابل تصور است و تجربههای گذشته نشان داده است که فاصله میان مذاکره و تشدید تنش میتواند بسیار کوتاه باشد.»
او در این مورد و با اشاره به اینکه برخی بر این باورند که بعد از اتمام دوران ریاست جمهوری ترامپ میتوان با واشینگتن وارد مذاکرات شد، اضافه میکند: «بر اساس تجربه ادوار گذشته باید بگوییم تحلیل غالب این است که اختلافهای ساختاری میان تهران و واشینگتن صرفاً به یک فرد یا حزب محدود نیست و بخش قابل توجهی از مطالبات آنها در میان طیفهای اصلی حاکمیتی این کشور مشترک است. تجربه دوره ریاستجمهوری جو بایدن، رئیسجمهوری دموکرات نیز نشان داد که تغییر دولت الزاماً به بازگشت سریع به توافقهای پیشین مانند آنچه برجام نام داشت منجر نمیشود، حتی در شرایطی که ابزارهای اجرایی لازم در اختیار دولت قرار داشته باشد. در مجموع، میتوان نتیجه گرفت که رویکرد آمریکاییها در قبال ایران ماهیتی چندصدایی و متغیر دارد و نبود اجماع داخلی در آمریکا، در کنار اختلافهای بنیادین دو کشور، موجب شده است که چشمانداز مذاکرات هستهای همچنان با عدم قطعیت همراه باشد و برنامهریزی سیاستی ناگزیر بر مبنای طیفی از سناریوهای محتمل صورت گیرد.»